تبليغاتX
سرگذشت

سرگذشت

مثنوی تلخ



حال مرا به هم نزن ای شوم! دور شو!

ای زاغ، آن‌طرف بپر! ای بوم! دور شو

روییده چند مزرعه تریاک بر سرم

آتش گرفته مغز من، ای خاک بر سرم!

افتاده ام به فرق درون سیاه‌چال

من ماندم و نفس زدن روز  و ماه و سال

چندین شب است ساعت دهلیز 11:00 است

یک عمر می‌شود،  2012  است

با من سرِ دویل ندارد جنون من

زخمی شده است داینسور درون من

سر را بغل گرفتن و تلقین... درست نیست!

تنهاستم قبول! ولی این درست نیست

تا کی بمیرم و به غمی  زندگی کنم

خوابم نمی‌برد که کمی زندگی کنم

می‌نوشمش! ـ سیاه و سپید است ـ هر چه هست!

ـ اشک و شراب و خون و اسید است ـ هر چه هست!

مانند طفل گمشده،  در چار سوی شهر

هی گریه می‌کنم... برود آبروی شهر!

می‌گویم از تو... چارطرف چشم خیره است

این‌جا که گفتن از تو گناه کبیره است!

می‌خواهم از تو کل جهان را خبر کنم

ایکاش گردباد بیایید، سفر کنم

...

حالا که در کنار تو ام، راستی بگو

از من تمام عمر چه می‌خواستی بگو...

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 12:23 بعد از ظهر توسط سهراب سیرت |


تا مدتی این‌جا مطلبی تازه نخواهید خواند... بدورد تا بعد...

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین 1391 2:34 بعد از ظهر توسط سهراب سیرت |


غزلی در تن‌کامگی،

 یکی از چند غزلی است که به تازه‌گی سروده‌ام، خواستم فقط این یکی را نشر کنم.

 

گرگ گرسنه تا نظر انداخت در تنت

بارید بوسه بر لب و رگ‌های گردنت

بی‌بندوبار در یخنت غرق می‌شوم

تکلیف من گم است در اندام روشنت

انگشت‌های مضطربت لای موی من،

دستان ناقرار من آن‌سوی دامنت...

افتاده از تصادف باروت و رعد و برق

آتش به خرمن من و آتش به خرمنت

پیراهن حسود ترا دوور می‌زنم

حل می‌شوم میان تن گرگ‌افگنت

گاهی قطار می‌شوم و خط ریل، تو

گاهی قطار مست تو، من، راه آهنت

..............

امروز هم در آینه دیدم که مانده است
در جای جای پیکر من زخم ناخنت

 ------------------------------------------------------------------------------------------------------

این هم نوشته‌یی از حامد خاوری، شاعر و نویسندهٔ بلخی، روی این غزل که در «فیسبوک» نگاشته بود...حیفم آمد، این‌جا نگذارمش:


یادداشت‌هایی بر غزلی از سهراب سیرت
این غزل از غزل‌های روایتی است. خیلی زیبا است. در این متن راوی چند موجود متفاوت (گرگ، راوی، قطار و راه‌آهن) می‌شود که همه‌ی آن‌ها عاشق مخاطبی است که او هم به نوبه‌ی خود موجودات از این قبیل می‌شود: مخاطب، موجودی با تن گرگ‌افگن، خط ریل و قطار مست. این‌ نوع نشانه‌شناسی مخاطب را کمک می‌کند تا در درون متن برود. وقتی یک بار در درون متن رفتی، می‌بینی که روایت چه گونه آغاز می‌شود و به کجا می‌رود. ماجرای این روایت با یک نظر - نظری گرسنه‌ی یک گرگ - توسط راوی بر مخاطب آغاز می‌شود. اما گرگ برعکس جهان طبیعی، طعمه‌اش را پاره پاره نمی‌کند، بلکه با بوسه‌ها از لب و سر و گردن‌ش ماجرا را آغاز می‌کند. ماجرای که بعد‌ن وقتی راوی روایت می‌کند، در آینه در جای جای پیکرش زخم ناخن مخاطب را می‌بیند. شاید از معشوقه‌ی گرگ‌افگن همین انتظار می‌رود.
ترکیب‌ها را برجسته و دسته‌بندی می‌کنم: 1. اسم + صفت: گرگ گرسنه، اندام روشن، انگشت‌های مضطرب، دستان ناقرار، پیراهن حسود، تن گرگ‌افگن و قطار مست. 2. اسم + اسم: رگ‌های گردن، لای موی، تصادف باروت و رعد و برق، خطّ ریل، راه آهن، جای جای پیکر و زخم ناخن. بعضی از این ترکیب‌ها، اسم‌های ترکیبی متداول است؛ مثلن: راه‌آهن و خط ریل. اما استفاده از این عبارات ترکیبی هم قابل ملاجظه است: گاهی قطار می‌شوم و خطّ ریل، تو؛ گاهی قطار مست تو، من، راه آهنت. این دو جمله در هم در آمیخته استند و فعل در جمله‌ی دوم هم حذف شده. این کار هم از تکرار کلمه جلوگیری می‌کند و هم قافیه و ردیف را طبیعی می‌سازد.
می‌شود در مورد این شعر زیاد نوشت.
عاطفه در این غزل چند نوع است: (عشق، سکس و خشونت) اما عاطفه‌ی غالب در این شعر رومانس است. رمانتیسیزیم در شعر وقتی ریبا می‌افتد که در ساختار زبانی و روایتی متفاوت گفته شود. رومانتیسیزیم در این شعر از نوع سانتیمانتال‌ش نیست. درآمیزیش عاطفه‌های سکس و خشونت با عاطفه رومانتیسیزیم کمک کرده که شعر از حالت سانتیمانتالی بیرون شود.
دیگر این‌که در این شعر بعضی جمله‌ها به همان سادگی نوشته شده اند که اگر وزن و قافیه را هم نمی‌دانستیم، این جمله‌ها را نمی‌شد به شکلی دیگری می‌گفتیم. منظورم از شرایط غزل-مقاله است: بی‌بندوبار در یخنت غرق می‌شوم / انگشت‌های مضطربت لای موی من، دستان ناقرار من آن‌سوی دامنت... (با آن‌که فعل‌ها در این دو جمله حذف شده اند.) / پیراهن حسود ترا دوور می‌زنم و گاهی قطار می‌شوم و خطّ ریل، تو ؛ گاهی قطار مست تو، من، راه آهنت. ترتیب طبیعی عناصر جمله در این جمله‌ها حفظ شده است. فاعل، مفعول، قید و فعل در جای خودشان است.

(حامد خاوری، 18 بهمن/1390)

 


+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم بهمن 1390 12:14 بعد از ظهر توسط سهراب سیرت |


پس از دیرها یک غزل...


تنهاستم...تنهاستم...تنها؟ نه! من تن/هاستم

شهری پر از دیوانه‌ها،‌ مردی پر از زن‌هاستم


برف آمده یا که نمک بر زخم هایم می زنند

باران گرفته یا هنوز آماج سوزن‌هاستم


مثل قطاری رد شدی از روی من اما هنوز

خوابیده، هر جای جهان بر خطّ آهن‌هاستم



تلویزیون را نشکنی! در پرده می‌مانم فقط

حالا می‌آیم صبر کن! درگیر آنتن‌هاستم


تو در رسیدن تا به من «امکان ندارد»‌هاستی

من در رسیدن تا به تو تکرار «لطفن»‌هاستم


در دورها...در دوورها...در دووورهای دورها

حس می‌کنم هستی ولی...هستی...

      ولی تنهاستم!

+ نوشته شده در جمعه چهارم آذر 1390 7:31 بعد از ظهر توسط سهراب سیرت |


سلام عزیزانم!

این هم گزارشی از جشنوارهٔ «بارانه» در بلخ به نقل از «خبرگزاری بست باستان» (www.bostnews.com) :

برنده‌گان جشنوارهٔ شعرجوان بلخ (بارانه) که از سوی «انترنیوز» برگزار شده بود، امروز اعلام شد.
جایزهٔ سه شعر برتر، از میان بیش از پنجاه شعر مشمول جشنوارهٔ «بارانه» (شعر برتر 1390) در برنامهٔ تبجیل از هفتهٔ رسانه‌ها، امروز به سه شاعر جوان بلخی تسلیم داده شد.
شاعران برنده به ترتیب، عنایت شهیر، سهراب سیرت و صدا سلطانی بودند. مسؤول برگزاری این جشنواره به خبرنگاران گفت که این برنامه مربوط می‌شود به سلسله برنامه‌های فرهنگی برای جوانان (گپ جوان) و داوران به اساس «کُد» یعنی بدون این که نام شاعر را بدانند این شعرها را انتخاب کرده اند.
به گفتهٔ‌ او مسؤولیت داوری این جشنواره را شاعران با صلاحیتی چون: سید رضا محمدی (مقیم لندن)، محمد کاظم کاظمی (مقیم ایران) و خالده فروغ (مقیم کابل) بر عهده داشتند.
گفتنی است که عنایت شهیر،‌ شاعر مجموعه شعر «از من عبور کن...»؛ سهراب سیرت،‌ شاعر مجموعه‌های «خارهای حسود» و «دوری پرنده نیست که برگردد» و صدا سلطانی، شاعر مجموعه‌های «گوشواره‌های عاشق» و «رابطه‌های دودی»؛ عضو انجمن‌های ادبی مختلف در افغانستان و شاعران نام‌آشنای جوان در بلخ اند.
به باور آگاهان فرهنگی، با آن که جایزهٔ معتبر ادبی در افغانستان تا هنوز پایه‌گذاری نشده است،‌ این جشنواره‌های ولایتی می‌توانند گامی برای جشنواره‌های بزرگ و سراسری باشند.

+ نوشته شده در یکشنبه دهم مهر 1390 9:40 بعد از ظهر توسط سهراب سیرت |


غزل تازه، بعد از یک عرق ریزی روحی طولانی...


هرگز نشد که فلسفه‌ها راحتم کنند
شاید، پیاله‌های «دوا» راحتم کنند

چیزی بگو! بگو که نباشم تو راحتی...
بگذار حرف‌های تو ناراحتم کنند


تمساح‌های چشم من از گریه مرده‌ اند
تا اندکی ـ به رسم ریا ـ راحتم کنند

آخر گیاه هرزه‌ی پالیز نیستم!
که، باد و خاک و آب و هوا راحتم کنند

در من نهنگ‌های جهان، مست خودکشی -
گرد آمدند یکسره تا راحتم کنند

....

می‌ترسم از نداشـ/تنت...شوکه  می‌شوم:
آ..ن...چشـ...م...ها... کجاسـ..ت که را.. را..حتم کنند؟

 

 

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم شهریور 1390 2:21 قبل از ظهر توسط سهراب سیرت |


غزلی در چرخیدن...



بچرخ! ثانیه‌گرد عجول! خوب بچرخ
!

شبیه یوزپلنگی، بدو! بکوب! بچرخ
!

نباش در پی این که قطار عمر من است

قطار عمر مرا بین چارچوب بچرخ!

برای این که بمیریم و باز زنده شویم

شوی درخت، شوم ...مثل دارکوب، بچرخ!

اگر چه سوختی اما تو آفتاب نه ای!

زمین!

    زمین!

    به خود آی و نکن غروب...بچرخ!

...
دوباره شمس تو از شرق تا به غرب شدم

بچرخ! مولوی‌! از بلخ تا جنوب بچرخ!

مرا به وسعت دنیای بی‌کران چه غرض

بچرخ! مولوی! از بلخ تا جنوب بچرخ!

مرا به وسعت دنیای بی کران چه غرض...

نه ایست! ثانیه‌گرد عجول! خوب بچرخ!

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 8:29 بعد از ظهر توسط سهراب سیرت |


این هم یک غزل تازه مناسب حال و هوای این روزهای من...


یک بغض جن‌گرفته گلوی مرا گرفت
مشتی به سینه‌ام زد و موی مرا گرفت

تا سوی پرتگاه دویدم، تبر به دست ـ
یک لشکر آمد و دمِ روی مرا گرفت

اما همین که حمله شد از چارسو به من
چشمان تو خدا شد و سوی مرا گرفت

ناگاه برف‌باد رسید و تو گم شدی
از من جهان مسخره «تو»ی مرا گرفت


خوابم گرفته بود ولی، روسپی پیر-
یعنی که مرگ کنج پتوی مرا گرفت...

+ نوشته شده در شنبه هشتم مرداد 1390 10:12 بعد از ظهر توسط سهراب سیرت |


...و این شعر تقدیم می‌شود به دوست شاعر و دیوانه‌ام، وحید بکتاش


گنگ بودی و کس نمی‌فهمید آن‌طرف‌های شور و حال ترا
آمدم تا دوباره تازه کنم با غزل‌های خود زغال ترا

فکر کن کوچه‌های تنهایی به قدم‌های تو خلاصه شده
ناگهان بر زمین مچاله شدی آسمان کند، پرّ و بال ترا

فکر کن روبه‌روی کلکین‌ات لاشخواران گشنه منتظر اند
فکر کن گرگ لاغراندامی می‌خورد سطل آشغال ترا

جسد نیمه‌جانت از مستی رفته در شهر تا کفن بخرد
پیش از آن، عنکبوت خون‌خواری بین گورت تنیده جال ترا

آمدی تا دوباره زخمت را گریه‌های کسی نمک بزند
آمدی تا خودم بسوزانم پیرهن های پارسال ترا

+ نوشته شده در جمعه هفدهم تیر 1390 9:46 قبل از ظهر توسط سهراب سیرت |


...چه بگویم... در شعرها بخوانید


1

این روزها درون من از اژدها پُر است

یعنی گلوی سوخته‌ام از صدا پر است

از گام‌های تلخ و نفس‌‌های مرد‌ه‌ام،

دهلیزهای گیج شفاخانه‌ها پر است

دیوار، سقف، پنجره، هی درد! درد! درد!

...هر چند طاق‌های اتاق از دوا پر است

این روزها خلاصه به این روزها شده

گر چه سرِ کلافه ام از ماجرا پر است

از مفلسی رها شده ام،‌ جیب‌های من ـ

 از خفه‌گی و آفت و بیم و بلا پر است

هستم! اگر چه خسته و لبریزِ نیستی

 هستم! اگر چه زندگی‌ام از خلا پر است

 

 

2

از خود جدا نمی‌کند این بخت بد مرا

این راه تا کجای جهان می‌برد مرا؟

دستان نفرت تو مرا از تو دور کرد

یا مارهای شانه‌ی تو نیش زد مرا؟

من ماندم و سیاه‌‌ترین سرنوشت که ـ

او هم شروع کرد به مشت و لگد مرا...

او سرنوشت نه که تو بودی...که گریه کرد

در ازدحام ثانیه‌‌ها رد به رد مرا

یعنی که در مقایسه، بخشید آسمان:

بالین پر ترا و لحاف لحد مرا

یعنی که در کنار تو خشکید چند رود

...یعنی رها نکرد غمت تا ابد مرا

...

سویم زبان کشیده هزاران هزار مار...

کافی‌ست! آخ! های خدا! تا چه حد مرا...؟

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم خرداد 1390 3:14 بعد از ظهر توسط سهراب سیرت |


1

مارا به هم که دوخته؟ مارا جدا کنید

از من مرا دو نیم کنید و رها کنید

نصفم برای صفحه‌ی لپتاپ و میز کار...

خود را به نصف دیگر من آشنا کنید!

هستی من به وسعت یک مرگ، کوچک است

ای دردهای داغ! لحاظ مرا کنید

من نیستم پرنده‌ی بی‌بال و بی‌زبان

من نیستم! کجاستم او را صدا کنید!

سردرگمم میان خطوط کف خودم

مشت مرا به سنگ بکوبید و وا کنید

...

دنبال چیز گم‌شده... بی‌دست، بی‌چراغ

«من می‌روم به جنگ سیاهی» دعا کنید...

 

«» چراغی به دست، چراغی در برابرم، من به جنگ سیاهی می‌روم (شاملو)


2

صدای گریه‌ی یک مرد، بین تاریکی‌ست

...و یا که جیغ دو گربه که گرم نزدیکی‌ست

چراغ ها همه سرخ اند و شهر سرگردان

سرک پر از هیجان...بندش ترافیکی‌ست

چه تانک های قشنگی! چه چرخ بال بزرگ!

صدای فیر...فضا کاملن رمانتیکی‌ست

تفنگ دار ولی قدبلند و مو خرما

.......................................................

دوباره از قد و اندام کس نمی گویم

میان مصرع هشتم هزار باریکی‌ست

دلم شده که سرم را به انفجار دهم

میان ما دو سه تن، مرد انتحاری کیست؟

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390 3:22 بعد از ظهر توسط سهراب سیرت |


خوب...

1. دومین مجموعه‌ شعر بنده از سوی انجمن قلم افغانستان منتشر شد...

2. کسانی که علاقه‌مند اند، نسخه‌ی پی دی اف آنرا بفرستم، ایمیل شان را بنویسند. مشروط بر این که در خارج از افغانستان باشند.

3. دو غزل تازه دارم به زودی این‌جا خواهم گذاشت...

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم فروردین 1390 3:9 بعد از ظهر توسط سهراب سیرت |


یک غزل بعد یک نزع طولانی:

از خواب لرزان می پرم، بر قسمتم شک می‌کنم

با کارد بر پیشانی ام نام ترا حک می‌کنم

می بینم آزادی دروغ  است و صداقت‌ها دروغ...

دنیای خود را حبس در چوکات عینک می‌کنم

لطفن مرا از خود بکش! این جا دلم تنگ است تنگ

از زندگی یک خواهش بسیار کوچک می‌کنم

ناگاه...از هر سو هزاران سایه سویم می‌دود

هر سایه بغضی میشود گرد گلویم می‌دود

می‌بینم از من هیچ‌کس جز ابرها خوشحال نیست

شوق سفر تا دورها ـ با بادبادک ـ  می‌کنم

می بینم این جا راستی تنها شعور  طفل‌هاست

خود را فقط سرگرم بازی با عروسک می‌کنم

چیزی ندارم جز همین جز چند واژه... جز همین ـ

که صبح‌ها  نام ترا بر قسمتم حک می کنم

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم بهمن 1389 3:33 بعد از ظهر توسط سهراب سیرت |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

سهراب سیرت/ 1369 خورشیدی


صفحه نخست
پروفایل
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

اردیبهشت 1391

فروردین 1391
بهمن 1390
آذر 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
بهمن 1389
دی 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388



پیوندها

لغتنامه ی دهخدا
شعر فارسی زبانان
ساجده جبارپور
سورنا
معصومه موسوی
تکتم حسینی
فرحناز فروتن
مریم هاتف
شعر نو
مریم پیله ور
علی رضا قزوه
عبدالجبار کاکایی
سعید بیابانکی
سعیدی راد
بکوا
سيد مهدي موسوي
عليرضا بديع
حامد عسگري
جلیل صفربیگی
سپيده نيكرو
گذر از ناسوت(فاطمه صمدی)
رستم عجمی
محدثه میرجعفری
کاوه (تاریخی فرهنگی سیاسی)
مارال
رضا کرمی
عنایت شهیر
فاطمه اختصاری
عاطفه یاسمن
شاعران معاصر
استاد واصف باختری
عفیف باختری
صادق عصیان
ابراهیم امینی
کاظم کاظمی
محمد مهدي سيار
سمیع حامد
شهباز ایرج
هارون راعون
ژکفر حسینی
حکیم علی پور
شهیر داریوش
سروش کاظمی
شریف سعیدی
خالد نویسا
زبیر هجران
مجیب مهرداد
جاوید فرهاد
الیاس علوی
جواد خاوری
استاد مظفری
غلام رضا ابراهیمی
روح الامین امینی
آذین آذرخش
سید نادر احمدی
نیما فرقه
طاهره کوپالی
صدا
مجتبي رافعي
مهدی نجفیان (انجمن شعر خرمشهر)
اسماعیل پناهی
منصوره حکمت شعار
زهرا زاهدی
یاسمن قاسمی پور
نورمحمد نورنیا
فاطمه روشن
آسیه پرهیزی
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin